ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

121

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

كردند كه هر كس كه اين دختر زن او باشد بر چهار اقليم پادشاه گردد ، و همهء ملوك و مهتران هندوان خود را بر دختر عرض كردند ، كس را نپسنديد مگر بر قماريص را ، و او سخت نيكو روى بود ، چون بر قماريص او را بياورد ، برادرش گفت چون ترا پسنديد مرا پسنديدست ، و كنيزك [ 1 ] را بستد . بر قماريص با خويشتن گفت اين كنيزك مرا بدانش برگزيده و به از دانش هيچ كار نيست ، و تن در آموختن داد ، و خاست و نشست او با فرزانگان و برهمنان بود ، تا چنان گشت كه او را همتا نبود ، پس آن متغلب كه پدر ايشان را بيرون كرده بود ، چون خبر كنيزك بشنيد ، گفتا ايشان بدان جايگاهند كه چنين توانند كردن ، و سپاه آورد ، و روال را هزيمت كرد ، پس [ روّال ] با برادران و مهتران جمله بر كوهى رفتند كه آنجايگاه ، بر قلعهء استوار ساخته بود ، و راهبانان بر سر كوهى بنشاندند ، و ايمن گشت ، پس چنان افتاد كه اين دشمن كوه را بحيلت بستد ، و قلعه را حصار گرفت ، و نزديك رسانيد بستدن ، پس روال كس فرستاد و [ از ] اين ملك صلح خواست [ وى ] گفتا اين كنيزك را به من فرست ، و هر مهترى دخترى بفرستد ، تا من بر سالاران خويش بخشم ، ( 78 - ب ) و از آن پس باز گردم . روال فروماند ، و او را دستورى بود بهر دو چشم كور ، نام او سفر ، گفتا چه بينى اندرين كار ، وزير گفت آن به كه زنان بدهى و جان با تو بماند [ و چون جان باشد ] تدبير دشمن توان كرد ، چون جان برفت فرزند و زن و خواسته چه كار آيد ، و دلبرين [ 2 ] بنهادند . اتفاق را بر قمايص اندر آمد و آفرين كرد ، پس گفت من هم از آن پدرم كه ملك مىباشد ، اگر از رأى خويش مرا آگاه كند باشد كه مرا تدبيرى باشد در آن ، و بكودكى من نبايد نگريد . پس ايشان او را آگاه گردند ازين سخنها ، بر قماريص گفتا صواب آن مىبينم كه من جان خويش فداى ملك كنم ، بفرماى تا مرا بيارايند برسان زنان و همه مهتران را بفرماى تا پسران را همچنين برسان

--> [ ( 1 ) ] در حاشيهء كتاب همه جا برابر كنيزك دختر نوشته است . و كنيزك مصغر كن است كه در زبان پهلوى بمعنى زن باشد و كنيزك بمعنى زن خرد است كه دختر باشد . [ ( 2 ) ] كذا فى الاصل يعنى : دل بر اين :